شير على خان لودى
161
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
موضع بيمارى افتد . اگر بيند كه گوسفندان بسيار نگاه مىدارد ، فرمانده جماعتى شود ، و ديگر بهايم خانگى همين حكم دارند . آهو دليل كنيزك بود . و خرگوش ، زنى باشد كه الفت نگيرد . اگر كسى خود را در شب بيند بر پيل سوار بود ، مخذول شود ، و اگر در روز بيند ، زن را طلاق دهد . اگر شيران را مسخّر خود بيند ، بر دشمن ظفر يابد . و گريختن از شير هم ظفر بود و يافتن مقصود . خوك ، علامت مردى حرامخوار است ، و خوردن شير او ، مصيبت باشد . سگ ، دشمن ضعيف ، و بانگ او ، سخن فرومايگان بود . چون بيند كه سگ جامهء او به درد يا او را بگزد ، قصد خصومتى باشد از دشمن با او . گربه ، نشان دزد باشد ، و ليكن اگر بيند كه گوشت گربه يا چيزى از او مىخورد ، هرچه از آن شخص به دزدى رفته باشد ، بازيابد . و اگر بيند كه گربه او را مىگزد يا مىخراشد ، بيمار شود . راسو همين حكم دارد . اگر بيند كه موش طعام او يا چيزى كه به دو تعلّق دارد ، مىخورد ، دليل نقصان عمر بود . گرگ ، پادشاه ظالم . كفتار ، زن زشت . روباه ، خويش مكّار و فريبنده باشد . اگر بيند كه روباهبازى مىكند ، زنى را دوست داشته باشد ، بيابد . كشف ، مردى عالم باشد . مار ، دشمنى بود نهان ، سپيد ضعيف باشد و سياه قوىتر ، امّا اگر او را منقاد خود بيند ، پادشاهى يا گنجى يابد ، و اگر مار سپيد را مطيع خود بيند ، از طالع مدد يابد . و اگر ماران بسيار منقاد خود بيند ، سردار لشكر شود . و اگر بيند مارى از سقف خانه فروافتاده ، از پادشاهى رنجى به دو رسد . مار اگر در خانهء خود بيند ، زنى باشد دشمن . كژدم ، دشمنى ضعيف بود كه قصد او بهجز زيان نباشد . زنبور و مگس ، مردمان سفله باشند . اگر بيند كه مورچهء بسيار از خانهء او بيرون مىآيد ، اهل آن سراى كمتر شوند . اگر بيند كه از باز يا عقاب صيد مىكند ، عاملان سلطان او را منقاد گردند . كلاغ و زغن ، مرد فاسق و دروغزن بود . اگر بيند كه از كلاغ شكار مىكند ، غنيمت يابد از وجهى كه از روى شرع شريف پسنديده نبود . طاوس ، زن باجمال بود . خروس ، مردى باشد عجمى يا درم خريده . ماكيان ، برده و خادم باشد . اگر بيند كه گوشت كبوتر مىخورد ، از زنان منفعت يابد . كبك ، زن نيكو بود . فاخته ، زن بىدين و نامعتمد . عنوان ششم ، در آثار علوى و ماه و ستارگان و آسمان - ميغ ، پادشاهى مهربان يا عالمى حكيم بود ، و آميختن با ميغ ، آميختن با يكى از ايشان . اگر بيند كه از ميغ پارهاى بيافت يا بخورد يا تصرّف كرد ، از حكمت بهره يابد ، و اگر بيند كه ميغ جملگى هوا فروگرفت ، رحمت باشد از حق تعالى ، مگر آنكه با وى بادى صعب يا صاعقهاى باشد ، بر خلاف آن باشد . باران چون عام باشد ، رحمت بود ، امّا اگر خاص در محلّه يا سرايى بيند ، بيمارى و فتنه بود . اگر بيند كه خاك و ريگ مىبارد ، نعمت بود . برف چون به هنگام نو بيند ، فراخى سال و نعمت باشد ، و اگر بىهنگام بيند ، عقوبت . و اگر بيند كه برف مىخورد ، شادى يابد . تگرگ و يخ ، دليل رنج بود ، امّا